أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
555
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
ز ترس از ديار خودش عذر خواست * كه باهم مه و مهر نايند راست 38 ز تغيير دور حوادث پسند * مصون باد اقبالش از هر گزند 206 ز تقدير تدبير چون جان گرفت * جهانى به تدبير بتوان گرفت 335 ز تقوى و زهدش لقب شد تقى * ز جود و سخا بر فلك مر تقى 76 ز تو امر و از ما به سر تاختن * ز تو عزم و از ما سر انداختن 326 ز تيغش كه برقيست عالمفروز * شبستان آن عرصه شد همچو روز 184 ز چين آورندش سر شهريار * كه در ظرف چينى است مى خوشگوار 345 ز حظ نفس چون برتر نهى گام * ز قوت روح يابد جان و دل كام 208 زحل هندوى حاجب آن اساس * درو مشترى پير كوكبشناس 184 ز حيدر نام سلطان فلكقدر * عيان شد كوكبى بىمثل و تمثيل 49 ز حيرت بزد مشت بر سينهء كوس * بزد سنج برهم دو دست فسوس 278 ز ختميّتش ديده دين اختتام * چو نوباوه عالم ازو شادكام 76 ز خردى كه پرورد از جهل گرگ * كه گرگش نگرديد خصم بزرگ 100 ز خشت مهر و مه پادار سقفش * ز فيض حكم شه بسيار وقفش 257 ز خلعت نيز يا بى ارجمندى * ز اسب و تاج و افسر سربلندى 216 ز دارايى ملك و اسباب جاه * غرض اينك دين باشدش در پناه 99 ز دريا بلى نهر پيدا شود * عجب آنكه از نهر دريا شود 278 ز دشمن برآريم هر گه دمار * درآيد به كف از يمين تا يسار 124 زده در دلو دست وقت ضرور * برده آب از زلال چشمهء هور 320 ز راه كرم تركِ خونريز كرد * عنان جانب تختگه تيز كرد 137 ز رمحش كه شمعى است افروخته * در آن ملك شد تيرگى سوخته 184 ز روزن چنان گشت چشم دژم * كز آن سو توان ديد ملك عدم 342 ز روزى كه گردوننشين شد اسد * فلك بر هدف تير ازينسان نزد 307 ز روى تواضع چو قد ساخت خم * شد اندر ره سرفرازى علم 278 ز روى سكون اسب [ رهوار ] غازى * بر اعدا بناى سكون مىشكست 166